صائن الدين على بن تركه
207
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
بود كه پيادهاى به درگاه گيتى پناه دوانيد و عرضه داشتى بدين حضرت فرستاد همانا به خاطر مبارك باشد مرحمت فرموده كسى را سفارش به امرا فرستادند و ايشان استمالتنامه نبشتند و اين فقير در سمنان به اردوى همايون پيوست و ليكن كوكب بخت هنوز از و بال خلاص نشده بود از آن نتوانست به سعادت بساطبوس فايز گشتن و اسباب توقف در اردو نداشت ، به حكم گفته : و من مذهبى حب الديار لربها * و الناس مما يعشقون مذاهب به گوشهء نطنز كشيد و عيالان را بدانجا طلبيد و زمستان همانجا بود تا در زمان مراجعت رايات نصرت آيات باز عزيمت بساطبوس كرده در مرحلهء ساين قلعه بدين آرزو رسيد چه گويم از مباركى آن روز و نعمتى كه خدا ارزانى داشت . بوسيدن دست تو درآورد به ما جان * در قلزم دست تو مگر آب حيات است از آنكه باز انتعاشى به حال بيچارهء بىمعاش رسيد و چون در طى گفتار گهر نثار در هنگام مرحمت و نوازش بىدريغ كه مىفرمودند لفظ تدارك به گوش اميد نيوش رسيده بود و مشاطهء خيال چنانچه صورت نگارى او باشد هر دم اين معنى را به ملابس عرايس آمال و امانى ، مىآراست و انگيز نشاط به سوى استلام اين آستانه و بساط مىكرد ، باعث و محرك سفر هرات شد و صداى همين لفظ بود كه در گنبد صماخ جا گرفته و استحكام يافته كه سبب جسارت اظهار اختصاص و هوادارى قديم نيز شد و گرنه : كدامين مور باشم من كه روزى * سخن پيش سليمانم برآيد من آن ايام دولت را چه گويم * كه گوى او به چوگانم برآيد ملخص احوال آنكه اين زمان نه ماه است كه شكم اميد را به چنين نوازش و تدارك پادشاهانه پر كرده هر هفته يك و دو نوبت شرف بساطبوسى حضرت خلافت پناهى درمىيابد ، و گفتهء كمال صورت حال مىآيد ، يعنى : شاها روا مدار ز احسان خود مرا * محروم مانده دايم و آن را بهانه هيچ